تبليغاتX
ستاره کوچولو

ستاره کوچولو



زمین باید تجدید حیات کند.

زمین باید تجدید حیات کند.

عقاید جدید نیاز به محیط مناسب دارند تا خودنمایی کنند.

جسم وروح نیز نیاز به نیروهای جدیدی دارند .

آینده از راه می رسد و هر رویایی فرصت دارد مطرح شودودیگران آن را بشنوند.

تمام مطالب مهم ، باقی می مانند. و هر مطلب بی فایده ای از بین می رود. اما وظیفه مبارز قضاوت در مورد رویاهای دیگران نیست و او وقتش را برای انتقاد از دیگران تلف نمی کند.

برای اینکه به راه خود ادامه دهید نیازی نیست ثابت کنید که راه دیگران اشتباه است.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 1:49 بعد از ظهر توسط parisa | 

آموختم

 

امروز نيك دريافتم دوست داشتن از عمق وجود اشتباهي بس مهلك و حماقتي به بزرگي تمام مقاومت انسان در برابر نا ملايمات است و بايد از اين بند رها شد و دل را در پستوي  نهان خانه, پنهان نمود تا به يغما نرود.

آموختم در انتهاي نياز بي نياز باشم.

آموختم در عمق رزالت ،با اصالت باشم.

آموختم در پستي فطرت ،انسان  باشم.

آموختم در كنه بي كسي ،همه كس باشم.

آموختم در سراب هميشه سيراب باشم.

آموختم در بي پناهي ،پناه باشم.

آموختم در سوز دل ،تسكين دل باشم.

آموختم در آيينه دق ،سنگ صبور باشم.

آموختم در نا اميدي ،اميد باشم.

آموختم در تاريكي،نور باشم.

آموختم در فرياد،سكوت باشم.

آموختم در بي تابي ،شكيب باشم.

آموختم در دوري ،نزديك باشم.

آموختم در كذب،صادق باشم.

آموختم درخواب،بيدار باشم.

آموختم در كثرت ،نادر باشم.

آموختم در پژمردگي ،رستن باشم.

آموختم در تمنا،عرضه باشم.

آموختم در فصل،وصل باشم.

آموختم در حجاب ،عريان باشم.

آموختم در تولد ،مرحوم باشم.

آموختم در ترس ،شهامت باشم.

آموختم در رنگين كمان ،يك رنگ باشم.

آموختم در پستي ،معرفت باشم.

آموختم در نامهرباني ،مهربان باشم.

 

نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 10:57 قبل از ظهر توسط parisa | 

(شعراز سعدی)


همیشه خاک باش.
حتی اگر احتمال می دهی که آن گل فراموش کند که ریشه اش در کجاست.
انسان از خاک است ،
وتنها در این جایگاه والاترین مقام را دارد.
با مهربانی وبی توقع بپروران و محکم نگه دارریشه ها را،
وبستری آرام باش خستگان را.
آنکه سرکشی می کند وریشه اش را بیرون می کشد ،خود را می خشکاند.
وآنکه از کبر سر بر خاک نمی گذارد ،خسته و کوفته ی همیشگی خواهد بود.
پس خاک در جایگاه خود می ماند.
اوهمیشه خاک است صبور ومفید.
با آنکه همیشه لگد مال است.
او خوب می داند که پر خاش وسرکشی اورا به گردی مضر مبدل خواهد کرد.
 
زخاک آفریدت خداوند پاک                  پس ای بنده افتادگی کن چوخاک
چوگردن کشیدآتش هولناک                  به بیچارگی تن بینداخت خاک
چو آن سرفرازی نمود این کمی            از آن دیو کردند ازاین آدمی
                            
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 10:55 قبل از ظهر توسط parisa | 

حسرت

در این دنیا که گه تاریک و گه سرد است
و ناگه می شود لبریز اندوه و همان گه غرق در
حسرت
و گه گاهی ، هر از گاهی میان باید و شاید
که باید رفت و شاید و ماند
در این دنیا که باید بود؟ چه باید کرد؟
در این دنیا که چون دل بر کسی بندی
به ترفندی همه دل بستگی هایت حبابی پوچ برآب
است
چه باید کرد؟
من آواره خسته، در این دنیا، در این ویرانه،
وانفسا
به دنبال چه میگردم نمی دانم، و یا شاید که
میدانم و می ترسم
میترسم..........
میترسم از این ظلمت، از این تاریکی بی حد
و بیزارم از این دل بستن و کندن
از این ماندن ولی رفتن
وزین عشق پر از نفرت
از این سرگشتگی هایم
از این دنیا، از این تکرار بیهوده ولیکن سخت
پا برجا
چه بیزارم،
چه بیزارم از این ماندن
و این گه گاه و گاهی ها
و شایدها
چه بیزارم از این......

نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 10:53 قبل از ظهر توسط parisa | 

جهان خسته است , تنم خسته است , دلم از این همه نیرنگ شکسته است , خدا هم شاید اینک خسته است و شاید هم رها کرده است این مردمان مردم نماها را
من اینجا بس غریبم غربتم را چاره ای نیست , پاسخی نیست , بالینی که سر بر آن فرود آرم وهرآنچه درون سینه ام تنگی کند بیرون بریزم اندکی آرامش یابم
محبت را سرایی نیست , سلامت را جوابی نیست , نگاهت را نگاه گرم مهرآمیز یاری نیست. من اینجا بس غریبم , غریبی آنچنان بر جان می تازد که جانم را برایش هیچ نایی نیست... میان این همه مردم کسی آیا نگاهم را نمی بیند؟! نگاهی خسته و گاهی پوشیده شده از اشک چندین ساله ام را آیا کسی نمی بیند؟! کسی باور نمی دارد رنجی هست, عذابی هست خشمی هست
 

...!!و شاید هم خدایی هست

نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 10:50 قبل از ظهر توسط parisa | 

يادداشتی از طرف خدا

يادداشتی از طرف خدا
به: شما
تاريخ : امروز

از: رئيس
موضوع : خودت

عطف به : زندگي
من خدا هستم. امروز من همه مشكلاتت را اداره ميكنم . لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نياز ندارم. اگر در زندگي وضعيتي برايت پيش آيد كه قادر به اداره كردن آن نيستي براي رفع كردن آن تلاش نكن ، آنرا در صندوق ( چيزي براي خدا تا انجام دهد ) بگذار . همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من ، نه تو . وقتي كه مطلبي را در صندوق من گذاشتي ، همواره با اضطراب دنبال (پيگيري) نكن . در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي كه الان در زندگي ات وجود دارد تمركز کن . نااميد نشو .
شايد يك روز بد در محل كارت داشته باشي : به مردي فكر كن كه سالهاست بیکار است و شغلی ندارد

ممكنه غصه زودگذر بودن تعطيلات آخر هفته را بخوري : به زني فكر كن كه با تنگدستي وحشتناكي روزي دوازده ساعت ، هفت روز هفته را كار ميكند تا فقط شكم فرزندانش را سير كند

وقتي كه روابط تو رو به تيرگي و بدي ميگذارد و دچار ياس ميشوي : به انساني فكر كن كه هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشيده

وقتي ماشينت خراب ميشود و تو مجبوري براي يافتن كمك مايلها پياده بروي : به معلولي فكر كن كه دوست دارد يكبار فرصت راه رفتن داشته باشد

ممكنه احساس بيهودگي كني و فكر كني كه اصلا براي چي زندگي ميكني و بپرسي هدف من چيه ؟ شكر گذار باش . در اينجا كساني هستند كه عمرشان آنقدر كوتاه بوده كه فرصت كافي براي زندگي كردن نداشتند

وقتي متوجه موهات كه تازه خاكستري شده در آينه ميشي : به بيمار سرطاني فكر كن كه آرزو دارد كاش مويي داشت تا به آن رسيدگي كند

ممكنه تصميم بگيري اين مطلب رو براي يك دوست بفرستي :  ممكنه در مسير زندگي آنها تاثيري بگذاري كه خودت هرگز نميدانستي
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 10:47 قبل از ظهر توسط parisa | 

آبشار

به آبشار گفتم که تو کیستی ؟

 

گفتا که اشک کوه

 

گفتم از چه می گرید کوه

 

گفتا آنزمان که ناله های درهمشکسته جداییها را میشنود

 

و درددل های تنهایی که تنها پیش او می گرید

 

و بغضهایی فروخورده که نزدش میشکنند

 

قلب سنگیش آهسته میشکند

 

میجوشد

 

و آرام آرام.....

 

 آبشار میشود.....

 

 

 

نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 10:38 قبل از ظهر توسط parisa | 

چیزهای جالبی که نمیدانید

بعضی یهودیان ارتدوکس از تکلم به زبان عبری اجتناب میکنند، زیرا معتقدند این زبان برای پیامبران در نظر گرفته شده است.

در پرو باستان، هرگاه زنی سیب‌زمینی "زشتی" را پیدا میکرد، رسم بود آنرا به صورت نزدیکترین مرد بزند.

فقط یک بیستم کودکان در روزی که دکتر پیش‌بینی کرده به دنیا می‌آیند.

در "سیه‌نا"ی ایتالیا فاحشگی برای زنانی که اسم "ماری" دارند ممنوع است.

الکساندر گراهام بل هیچگاه به مادر و همسرش تلفن نزد، زیرا هر دو کر بودند.

 پرچم فعلی ایتالیا را ناپلئون بناپارت طراحی کرده است.

در کازینوهای لاس‌وگاس ساعت وجود ندارد.

بالاترین IQ ثبت شده (در یک تست استاندارد) مربوط به یک زن بوده است.

جرج واشینگتن در باغش ماریجوآنا پرورش میداده است.

نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 5:23 بعد از ظهر توسط parisa | 

اشتقاق

وقتی جهان 
از ریشه جهنم
و آدم
      از عدم
و سعی
از ریشه های یأس می آید
وقتی که یک تفاوت ساده
        در حرف
کفتار را
 به کفتر
   تبدیل می کند
باید به بی تفاوتی واژه ها
و واژه های بی طرفی
         مثل نان
                   دل بست
نان را
      از هر طرف بخوانی
                            نان است!
 
                          (قیصر امین پور)
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 5:20 بعد از ظهر توسط parisa | 

نيما يوشيج

رازي ست كه آن نگار مي داند چيست
رنجي است كه روزگار مي داند چيست
آني كه چو غنچه در گلو خونم از اوست
من دانم و شهريار مي داند چيست
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 5:1 بعد از ظهر توسط parisa | 

حکما گفته اند

 هرگز مگذاركه خنده تو باعث گريه ديگري شود .

جبران خليل جبران : بهترين اشخاص كساني هستند كه اگر آنها را تعريف كرديد خجل شوند و اگر آنها را بد گفتيد سكوت كنند .
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط parisa | 

داستان كوتاه :

دل نگرانی دو بخش است. " دل " و " نگرانی " . یعنی پیش از آنکه حادثه ای رخ دهد ، دل ما نگران واقعه باشد. یعنی سعی کنیم مشکلاتی را حل کنیم که هنوز فرصت ظهور نیافته . یعنی این تصور که اتفاقاتی که در آینده رخ می دهند ، همیشه نا مطلوبند.
البته استثناهای فراوانی وجود دارد. یکی از آن ها ، قهرمان این داستان کوتاه است :
پادشاه پیری در هندوستان ، دستور داد مردی را به دار بیاویزند. همین که دادگاه تمام شد ، مرد محکوم گفت : " اعلی حضرتا ، شما مردی خردمندید و کنجکاوید تا بدانید رعایاتان چه می کنند. به دانشمندان، خردمندان ، مارگیران ، و مرتاضان احترام می گذارید. بسیار خوب ، وقتی بچه بودم ، پدربزرگم به من یاد داد که چگونه اسب سفیدی را به پرواز درآورم! در این کشور هیچ کس نیست که این کار را بلد باشد ، باید مرا زنده نگه دارید"
پادشاه بی درنگ دستور داد اسب سفیدی بیاورند.
مرد محکوم گفت : باید دو سال در کنار این جانور بمانم. "
پادشاه گفت : دو سال به تو وقت می دهم . اما اگر بعد از این دو سال ، اسب پرواز نکند ، تو را به دار می آویزم. "
مرد با اسب از قصر بیرون رفت و خوشحال بود که سرش هنوز روی تنش است . وقتی به خانه رسید ، دید که خانواده اش سیاه پوشیده اند.همه جیغ زدند :  دیوانه شده ای ؟ از کی تا حالا در این خانه کسی بلد بوده که اسب را به پرواز دربیاورد؟
پاسخ داد :  نگران نباشید . اول اینکه هیچ کس تا حالا سعی نکرده به اسبی یاد بدهد که پرواز کند ، یک وقت دیدید که یاد گرفت! دوم این که پادشاه خیلی پیر است و شاید در این دو سال بمیرد. سوم اینکه شاید این حیوان بمیرد و بتوانم دو سال دیگر وقت بگیرم تا به اسب دیگری پرواز یاد بدهم! حالا فرض کنید انقلاب و شورش بشود ، حکومت پادشاه سرنگون بشود و يا جنگ بشود . و آخر اینکه اگر هیچ اتفاقی هم نیفتد ، دو سال دیگر زندگی کرده ام و می توانم در این مدت هر کاری که دلم می خواهد بکنم . فکر می کنید همین کم است ؟ "
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط parisa | 

سخنی از برزگان

برایان تریسی : یک انسان معمولی اگر بتواند این عادت را در خود ایجاد کند که کارهای خود را به طور واضح اولویت بندی کند و کارهای مهم را سریعا انجام دهد می تواند از یک نابغه که زیاد حرف می زند و نقشه های عالی می کشد اما کمتر کاری را به انجام می رساند پیشی بگیرد.

ارد بزرگ : افراد موفق در میان مجالس ، بزم ها و حتی جلسات دوستانه نیستند آنها در هر لحظه به آرمان بزرگتری می اندیشند و برای رسیدن به آن در حال مبارزه اند.

برایان تریسی : کلید دست یابی به موفقیت بزرگ ، پیروزی ، احترام و خوشبختی در زندگی این است که بتوانی ذهنت را تمام و کمال روی مهم ترین کار یا هدفی که داری متمرکز کنی ، آن را درست انجام دهی و تا آن را به اتمام نرسانده ای دست از کار  نکشی

برایان تریسی : توانایی شما در تعیین مهم ترین کارهایی که باید شروع کرده و سریعا به اتمام برسانید به احتمال زیاد بیش از هر توانایی یا مهارت دیگری در موفقیت شما نقش خواهد داشت.

گالیله : شما نمی توانید به یک نفر چیزی را که خودش از قبل نمی داند یاد بدهید . فقط می توانید او را از آنچه می داند با خبر و آگاه کنید.

قانون تشخیص ضرورت : هیچوقت برای انجام همه کارها وقت کافی وجود ندارد ولی همیشه برای انجام مهم ترین کارها وقت کافی هست .

گوته : کارهایی که از همه مهم تر هستند هرگز نباید قربانی کارهای غیر ضروری شوند.

برایان تریسی : قوی ترین ابزار ذهنی شما برای رسیدن به موفقیت توانایی شما در اولویت بندی درست

کارهایتان است. هر روز چند دقیقه ای در جای که کسی مزاحم تان نشود راحت بنشینید و بدون استرس و نگرانی فقط به کارهایی که باید انجام بدهید فکر کنید . تقریبا هر بار در سکوت و تنهایی به ایده های جالبی می رسید که وقتی این ایده ها را به کار بگیرید به میزان زیادی در کار خود صرفه جویی خواهید کرد . با این کار ، اغلب پیشرفتها و موفقیتهایی را تجربه خواهید کرد که مسیر زندگی و شغل شما را به کلی دگرگون کی کند.

الکساندر گراهام بل : تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند.

برایان تریسی : مدام این پرسش های کلیدی را از خود بپرسید : در چه کاری واقعا بهتر از دیگران هستم ؟ از کدام قسمت از کارهایی که انجام می دهم بیشتر لذت می برم ؟ مهم ترین عامل موفقیت من در گذشته چه بوده است ؟ اگر اصلا بتوانم حرفه ای داشته باشم آن حرفه کدام است؟
اگر با خریدن بلیط بخت آزمایی یا چیزی شبیه به آن مبلغ هنگفتی پول به دست بیاورید و این آزادی را داشته باشید که برای بقیه عمرتان هر کار یا هر قسمت از کاری را دوست دارید انجام دهید چه کاری را انتخاب خواهید کرد ؟ برای اینکه مشغول به کار مورد نظر شوید چه مقدماتی را باید فراهم کنید تا بتوانید آن کار را به بهترین صورت ممکن انجام دهید؟ پاسخ این پرسش هر چه که هست از همین امروز دست به کار شوید.

دین بریگز: کار خودتان را انجام دهید ، اما نه فقط در حد وظیفه بلکه اندکی بیشتر و از روی سخاوت . همین مقدار اندک به اندازه تمام کار ارزش دارد.

نت رایلی : اگر در کارتان در حال پیشرفت نیستید و بهتر نمی شوید ، پس دارید بدتر می شوید.

یک قانون کلی : یادگیری مداوم شرط لازم موفقیت در هر زمینه ای است.

برایان تریسی : از امروز تصمیم بگیرید که پروژه در خدمت خودتان را اجرا کنید : برای تمام عمر در حوزه کارتان یک شاگرد باقی بمانید . برای یک حرفه ای هیچوقت مدرسه رفتن و آموختن تمام نمی شود . چه مهارتها و توانایی هایی است که به شما کمک می کند تا در کارتان در زمان کمتر نتایج بهتری بدست آورید ؟ برای ادامه و پیشرفت کار در آینده به چه توانایی های کلیدی و اصلی نیاز دارید؟ این مهارتها هر چه هستند آنها را مشخص کنید ، برای بهبود آنها برنامه ریزی کنید و سپس فراگیری را شروع کنید . سعی کنید در کارتان همیشه بهترین باشید .

برایان تریسی : نگاهی دقیقی به میز کار خود بیاندازید ، هم در خانه و هم محل کار ، آن وقت از خودتان بپرسید : چه جور آدمی در یک چنین جایی کار می کند؟
هرچقدر محیط کارتان تمیزتر و مرتب تر باشد بیشتر احساس مثبت بودن ، خلاقیت و اعتماد به نفس می کنید ، همین امروز تصمیم بگیرید که میز کار و دفتر خود را کاملا تمیز و مرتب کنید تا هر بار که پشت میزتان می نشینید احساس کنید که فردی موثر ، کار آمد و آماده پیشروی و موفقیت هستید .

نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 4:57 بعد از ظهر توسط parisa | 

زندگي

امواج زندگي را
با اغوش باز پذيرا باش
حتي اگر گاهي،
تو را به قعر دريا ببرد!
ان ماهي كه هميشه بر سطح اب مي بينم....
مرده است!!!
 
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 4:39 بعد از ظهر توسط parisa | 

نوشتهاي از پائولوکوئیلو

شوالیه ای به دوستش گفت: بیا به کوهستانی برویم که خداوند در آنجا سکنی دارد. می خواهم ثابت کنم که خداوند فقط بلد است که از ما چیز ی بخواهد، در حالی که خودش برای سبک کردن بار ما کاری نمی کند.

دیگری گفت: خوب، من هم می آیم تا ایمانم را نشان دهم

.همان شب به قله کوه رسیدند... و از درون تاریکی آوایی را شنیدند: سنگ ها ی روی زمین را بر پشت اسبان تان بگذارید

شوالیه اول گفت: دیدی؟! بعد از این کوهنوردی، می خواهد بار سنگین تری را هم با خود ببریم! من که اطاعت نمی کنم

شوالیه دوم به دستور آوا عمل کرد. وقتی پای کوه رسید، سپیده دم بود، و نخستین پرتوهای آفتاب بر سنگ های شوالیه پارسا تابید: الماس ناب  الماس ها بود.

.استاد می گوید: تصمیم های خداوند اسرارآمیز، اما همواره به سود ماست

نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 4:36 بعد از ظهر توسط parisa | 

یاد گرفتم که :

یاد گرفتم که :
-1-با احمق بحث نکنم و
بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند
.
-2- با وقیح جدل نکنم چون چیزی
برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند
.
-3- از حسود دوری کنم چون حتی
اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود
.
-4-تنهایی را به
بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم

نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 4:21 بعد از ظهر توسط parisa | 

شعر استواری

 

وز حادثه ي زمان زاينده مترس وز هرچه رسدچونيست پاينده مترس


اين يكدم نقد را به عشرت بگذار از رفته مينديش و ز آينده مترس

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 5:5 بعد از ظهر توسط parisa | 

فرصتها

امروز اولين روز از فرصتهاي باقيمانده است.هيچ وقت براي يك تصميم خوب دير نيست.
--------------------------------------------------------------------------------
خاطره شادي هاي امروزمان تلخ ترين غمي است که فردا به ياد مي آوريم .....
من غریبه ای دیروز. آشنای امروز و فراموش شده ای فردا.پس در آشنایی امروز مینگرم.تا در فراموشی دنیا یادم کنی!
----------------------------------
از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه که آرزويش را داريم

اينگونه باش :

 شاد اما دلسوز ؛ ساده اما زيبا ؛ مصمم اما بي خيال ؛

متواضع اما سربلند ؛ مهربان اما جدي ؛ سبز اما بي ريا ؛

 عاشق اما عاقل

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 4:54 بعد از ظهر توسط parisa | 

اوشو

صبوری مهم ترین چیز است در حیات معنوی انسان. ای بسا كه انسان پس از كشت دانه باید منتظر بماند! در ابتدا همه تلاش ها بیهوده به نظر می رسد. به نظر چیزی اتفاق نخواهد افتاد. و آنگاه یك روز انتظار به پایان می رسد و واقعیت نمایان می شود-  دانه می شكافد، از زمین سر می كشد، نهال می شود! اما به یاد داشته باش، آنگاه كه به ظاهر هیچ اتفاقی در شرف وقوع نبود، دانه در زیر خاك بی وقفه سرگرم كاری بود.

تو فقط باید ساكت باشی. ساكت بودن همه چیز است. سكوت به معنای حرف نزدن نیست. سكوت به معنای نبودن دغدغه است. هنگامی كه ذهن قرار می گیرد به لایتناها می پیوندد.

هر جا كه عطشی هست، راه نیز همان جاست.

نیایش یك حس است، تسلیم خویشتن است. بدون هیچ كلمه و تقاضایی. و هرچه را كه پیش می آید بپذیر. خدا را همان طور كه می سازدت- همانطور باش، و اگر می  شكندت، شكستن را نیز استقبال كن.

آیا نیایشی ژرف تر از اشك وجود دارد؟

 

                                               

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 4:47 بعد از ظهر توسط parisa | 

آخرین جرعه های جام زندگی را سَر می کشم

آخرین جرعه های جام زندگی را سَر می کشم

دو سه جرعه ای بر خاک می فشانم
و کوله بار خستگی را بر دوش می برم
دیگر خسته ام از هرچه بوی زندگی می دهد!
از هرچه بوی سپیدی است خسته ام!
می روم با همه خستگی ام
می روم با پاهایی که از رفتن باز مانده
دیگر روزنه ای نمی یابم
برای آویختن دستهایم
دیگر چشمی نگران نیست برایم
می روم با چشمانی اشکبار
با دستانی خسته
با پاهایی بی توان
من می روم
وقتی هیچ دلیلی برای ماندن نیست
می روم تا ته غربت یک کوه
می روم تا ته یگانگی بیابان
آنجا که من باشم با غمهایم تنها!
می روم
وقتی تنها به هیچ زنده ام
و زمزمه می کنم:
" تنها ماندم، تنها با دل بر جا ماندم"
" چون آهی بر لبها ماندم"
من می روم
با آخرین جرعه های جام تهی ام، با کوله بار خستگی ام
با چشمان گریانم، با دستان آویخته ام، با پاهای بی توانم
... من می روم
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 4:33 بعد از ظهر توسط parisa | 

اضدادِ زمان ما

 

ما امروزه خانه­های بزرگتر اما خانواده­های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر !

مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین­تر؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم!

متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر !

بدون ملاحظه ، ایام را میگذرانیم، خیلی کم میخندیم، خیلی تند رانندگی میکنیم، خیلی زود عصبانی میشویم، تا دیروقت بیدار میمانیم، خیلی خسته از خواب برمیخیزیم، خیلی کم مطالعه میکنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه میکنیم و خیلی بندرت دعا میکنیم.

چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت میکنیم، به اندازه کافی دوست نمیداریم و خیلی زیاد دروغ میگوییم.

زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را؛ تنها به زندگی، سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان !

ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر !

بیشتر خرج میکنیم اما کمتر داریم، بیشتر میخریم اما کمتر لذت میبریم !

ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم.

فضای بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضای درون را، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را !

بیشتر مینویسیم اما کمتر یاد میگیریم، بیشتر برنامه میریزیم اما کمتر به انجام میرسانیم!

عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین­تر

کامپیوترهای بیشتری میسازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم.

اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی  !

فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده !

بدین دلیل است که پیشنهاد میکنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است.

در جستجوی دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید!

زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید.

زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است !

از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید.

عباراتی مانند ”یکی از این روزها“ و ”روزی“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه ای را که قصد داشتیم ”یکی از این روزها“ بنویسیم همین امروز بنویسیم.

بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که میتواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید.

هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن میتواند آخرین لحظه باشد.

اگر شما آنقدر گرفتارید که وقت ندارید این پیغام را برای کسانیکه دوست دارید بفرستید، و به خودتان میگویید که ”یکی از این روزها“ آنرا خواهم فرستاد، فقط فکر کنید ... ”یکی از این روزها“ ممکن است شما اینجا نباشید که آنرا بفرستید!

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 4:4 بعد از ظهر توسط parisa | 

یک دقیقه برای خودم

 

هر روز صبح يك دقيقه وقت براي خودتان كنار بگذاريد ، بنشينيد و فكر كنيد.

يك دقيقه وقت بگذاريد و كار كوچكي براي ارج نهادن به خود انجام دهيد.

يك دقيقه وقت بگذاريد و بر آن شويد كه امروز را از افسوس هاي گذشته و دلواپسي هاي آينده پاك كنيد

يك دقيقه وقت بگذاريد و فكر كنيد يك مورد نگران كننده تا چه اندازه ارزش غصه خوردن و تنش عصبي دارد.

يك دقيقه وقت بگذاريد و نگذاريد كه چيزهاي كوچك شادماني شما ر ا بر هم بزند.

يك دقيقه وقت بگذاريد و اثرات حرف هاي غير منصفانه را از بين ببريد.

يك دقيقه وقت بگذاريد تا از افكار منفي خلاص شويد.

يك دقيقه وقت بگذاريد و تجربه اي لذت بخش را به خاطر بياوريد.

يك دقيقه وقت بگذاريد تا به تمدد اعصاب بپردازيد.

يك دقيقه وقت بگذاريد و تصميم بگيريد كه از هيچ كس انتظار تشكر نداشته باشيد

يك دقيقه وقت بگذاريد و بر آن شويد كه اجازه ندهيد كسي در شما احساس حقارت به وجود بياورد

و بلأخره آخرين دقيقه روز خود را به اين اختصاص دهيد كه تصميم بگيريد به هيچ وجه در مورد آنچه ديگران ممكن است درباره شما بگويند يا فكر كنند نگران نباشيد

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 7:59 بعد از ظهر توسط parisa | 

باید از اینجا رفت ،

باید از اینجا رفت ،
 نه فقط از اینجا ؛
-که ازین رفتن بی حرکت و از هرچه سکون باید رفت-
حرفم از رفتن از "اینجا" نیست ،
                         هرکجا "اینجا" نیست .
آنچه اینجا به میان است ،
                               ز درون پیدا نیست !
رفتن از قالب عشق و رفتن از شط عبور ؛
                     گرازین دو بتوانی رفتن ، رفتنت معنا نیست !
   * * *
صحبتم رفتن از هجرت بی معرفتی است ،
                     به درون باید رفت ، شاید ؛
                                  -از درون باید رفت !
من که خود گفته خود نابلدم پس چه کنم ؟
"رفتن" من به کجاست ؟
 : - اینکه "این" بودم و "آن" یک بشوم ؟!
   - اینکه سرمایه عمرم برود تا بروم ؟!
   - اینکه "افسانه" رفتن بشود همره من تا بروم ؟!
   - یا که اصلا بگذارید ، بگویم که دلم خواست کجاها بروم ...
             (شاید این خواستنم خواست که آخر بروم !؟)
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 7:52 بعد از ظهر توسط parisa | 

انسان حقيقي

 
گفته اند هر چه بکارید، همان را برداشت خواهید کرد. اماانسان حقیقی کسی ست که بهترین ها را می کارد و هیچ برداشت نمیکند.
او بهترین هایش را به جهان می بخشد بی آنکه توقع بازگشت چیزی را داشته باشد. او سراینه ای ست که به بهترین وجه می سراید، نه برای آن که دیگران تشویقش کنند، بلکه می خواند تا آوازش قلبهای شکسته را تسکین دهد. او هنرمندی ست که نقش می آفریند، نه برای کسب شهرت، که می خواهد هنرش قلبها را تطهیر کند و به حقیقت، نیکی و تقدس نزدیکتر سازد.
 
 
 
بیایید بهترین ها را که می توانیم بکاریم، بی آنکه به فکر برداشت باشیم، آنگاه زندگی به اوج ثمربخشی خود خواهد رسید
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 7:32 بعد از ظهر توسط parisa | 

تو انتخابت دقت كن

در انتخاب همسر نیک سیرت را برگزین.
آنکه نیک صورت را برمی گزیند خرسند می گردد
وآنکه نیک سیرت را برمی گزیند خوشبخت.
خوشبختی والاتر از خرسندی است.
زیرا خرسندی به علت ناپایداری نیکویی صورت زودگذر
وخوشبختی به علت بادوام بودن نیکویی سیرت ماندگار است.
صورت نیکو اگر همراه با سیرت نیکو نباشد دلزدگی وبی میلی رابه همراه دارد
اما سیرت نیکو اگر حتی باصورت نیکوهمراه نباشد علاقه واشتیاق را هرروز
افزون می نماید.
 
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 7:27 بعد از ظهر توسط parisa | 

زيباترين عكسهاي دنيا

" زيباترين عكسهاي دنيا دراتاق هاي تاريك ظاهر ميشوند ، پس هر وقت درتاريكي زندگي قرار گرفتيد بدانيد كه خدا ميخواهد از شما تصويري زيبا بسازد "

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 7:11 بعد از ظهر توسط parisa | 

زندگی اجبار است.

" شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد خبر از دل پر درد گل یاس نداشت ، باید اینگونه نوشت هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی اجبار است. "

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 7:10 بعد از ظهر توسط parisa | 

خوشبختی

 ما به خوشبختی زود عادت می کنیم ، و چون زود عادت می کنیم ، زود هم فراموش می کنیم که خوشبختیم . "

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 7:9 بعد از ظهر توسط parisa | 

قلب من

می وزد،می بارد و می گرددو می تابد
هر آدمی دو قلب دارد.
قلبی که از بودن آن باخبر است و قلبی که از حضورش بی خبر.قلبی که از آن باخبر است،همان قلبی است که در سینه می تپد ، همان که گاهی می شکند،گاهی می گیرد و گاهی می سوزد، گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه. و گاهی هم از دست می رود.
با این دل می شود دلبردگی و بیدلی را تجربه کرد.دل سوختگی و دل شکستگی هم توی همین دل اتفاق می افتد. سنگدلی و سیاه دلی هم ماجرای این دل است.با این دل است که عاشق می شویم ،با این دل است که دعا می کنیم،و گاهی هم با همین دل است که نفرین می کنیم ،کینه می ورزیم و بد دل می شویم.
اما قلب دیگری هم هست.قلبی که از بودنش بی خبریم.این قلب اما در سینه جای نمی شود.و به جای آنکه بتپد،می وزد، می بارد و می گردد و می تابد.این قلب نه می شکند و نه می سوزد و نه می گیرد،سیاه و سنگ نمی شود ،از دست هم نمی رود.زلال است و جاری،مثل رود و مثل نسیم . و آن قدر سبک که هیچ وقت،هیچ جا نمی ماند.بالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملکوت می رقصد.آدم همیشه از این قلبش عقب می ماند .
این همان قلب است که وقتی تو نفرین می کنی،او دعا می کند،وقتی تو بد می گویی و بیزاری،او عشق می ورزد،وقتی تو می رنجی ،او می بخشد...
این قلب کار خودش را می کند ، نه به احساست کاری دارد ،نه به تعقلت ، نه به آنچه می گویی و نه به آنچه می خواهی و آدم ها به خاطر همین دوست داشتنی اند.به خاطر قلب دیگرشان،به خاطر قلبی که از بودنش بی خبرند.
 
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 7:7 بعد از ظهر توسط parisa | 

سخنی از بزرگان

عاقلانه ترين کلمه احتياط است... حواست را جمع کن.

دست و پاگيرترين کلمه محدوديت است... اجازه نده مانع پيشرفتت بشود.

سخت ترين کلمه غيرممکن است... وجود ندارد.

مخرب ترين کلمه شتابزدگي است...مواظب پلهاي پشت سرت باش.

تاريک ترين کلمه ناداني است...آن را با نور علم روشن کن.

کشنده ترين کلمه اضطراب است...آن را ناديده بگير.

صبورترين کلمه انتظار است... منتظرش باش.

بي ارزش ترين کلمه انتقام است... بگذار و بگذر.

ارزشمندترين کلمه بخشش است... سعي خود را بکن.

قشنگ ترين کلمه خوشروئي است... راز زيبائي در آن نهفته است.

تميزترين کلمه پاکيزگي است... اصلآ سخت نيست.

رساترين کلمه وفاداري است... سر عهدت بمان.

تنهاترين کلمه گوشه گيري است...

بدان که هميشه جمع بهتر از فرد بوده. .

محرک ترين کلمه هدفمندي است...

زندگي بدون هدف روي آب آست

....و هدفمندترين کلمه موفقيت است... پس پيش به سوي آن
.


نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 7:1 بعد از ظهر توسط parisa |